سيد حسن مير جهانى طباطبائى

484

جنة العاصمة ( فارسي )

شنيده‌اند از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه فرموده است : پيغمبر ارث نمىگذارد . فاطمه فرمود : اين اوّل شهادت دروغى است در اسلام كه اين دو نفر داده‌اند . پس فرمود : جز اين نيست كه رسول خدا آن را به من صدقه داد ، و من گواه بر آن دارم . پس ابو بكر گفت : گواه خود را بياور . پس ام ايمن و على را حاضر كرد . ابو بكر گفت : اى ام ايمن ! تو شنيدى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه در حق فاطمه بگويد ؟ او گفت و على هم گفت : شنيديم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود : فاطمه سيّدهء زن‌هاى اهل بهشت است . آنگاه‌ام ايمن گفت : كسى كه سيّدهء زن‌هاى اهل بهشت است ادّعا مىكند چيزى را كه مال او نباشد ، و من هم زنى هستم كه از اهل بهشتم شهادت نمىدهم به چيزى كه نبوده باشد ، شنيدم از رسول خدا . عمر گفت : اى ام ايمن ! اين قصّه‌ها را كنار بگذار ، به چه چيز شهادت مىدهى ؟ گفت : من در خانهء فاطمه سلام اللّه عليها نشسته بودم ، و رسول خدا هم نشسته بود ، كه جبرئيل بسوى او نازل شد و گفت : اى محمّد ! برخيز زيرا كه خداى تعالى مرا امر فرموده كه به بال خود خط بكشم براى تو فدك را ، پس رسول خدا برخاست با جبرئيل ، و طولى نكشيد كه برگشت ، و فاطمه گفت : اى پدر ! كجا رفتى ؟ فرمود : خط كشيد جبرئيل فدك را براى من به بال خود و تحديد كرد حدود آن را . پس فاطمه گفت : اى پدر ! من از فقر و احتياج بعد از تو مىترسم ، پس آن را به فاطمه تصدّق كرد و فرمود : اين صدقه است براى تو . پس فاطمه آن را قبض